چرا از تو نگویم؟
چرا اشکهای تو را نسرایم؟
وقتی همه ی دریاها در قلب مهربان تو جریان دارد .
چرا یک قطره ی پر هیاهو نباشم؟
چه شبها که به یاد تو فانوس دعا را در ایوان تنهای آویختم
چه روزها که به یاد تو با درختان پرحوصله ی گردو درد دل
کردم.آن قدرمنتظرت مانده ام که همه ی پنجره ها مرا می شناسند
نوشته شده توسط parandeh koochak khoshbakhti در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 22:48 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY